Jozeph fritzel is a family man
نذر كرده بودم تو همين سياره بمونم. شونه يه شونه ي پهن آريل شارون سرم رو بخوارم و زندگي كنم با تلفظ درست حرف " ح " و حمه ي " ح "حاي تنحا رو فقط از لاي دايرة المعارف نيگا كنم اونقد كه دايرة المعارف حامله بشه. اسم بچه اش رو هم مي ذاشتيم حنانه، مليحه، ريحانه، محبوبه يا حر چي كه بخواد دوس دختر خدا بشه و بعد دلزدگي بياد رو شونه ي يه آريل شارون به كما بره توي سياره اي دلش لك زده براي سرگيجه گرفتن بعد از تاب بازي!
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
فلاسك رو پر مي كنم از لبخندت. بعد از نماز عصر شكار بوفالو عجيب مي چسبه. مهم نيس به كام كي دل خوش كرده باشي. حتي ديويد بكهام. توي گوشم طوري كه باورم كنم ترمز كرده بودي و پرسيده بودم از كودوم طرف زودتر مي شه رسيد به امامت. هر چن شنبه اي كه بود. من قبول ندارم هفته باس هفت روز باشه. صداي پوسكنده ي اذون مياد.
پلنگ چشات که زخم میشن. نبین خوب. همش بشین روی ابرهای عصر. عصر جدید. عصر جمعه. بپرس. از عزا چه خبر؟ از زنت که دوقلو نزایید. از آسمونی که زمین نیومد. بپرس. از نی هایی که گل دادن. روالش هم همینه. مثل همین بعضی ها که اقای کریمی صدام می کنن. می بخشی که وقتتو گرفتم.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
Growing in tall mirrors
عکس سه نفره، آسمون اونقد کند فلاش میزنه که، خودمون منظره میشیم. من، عشق و تو که دو هفته از ما کوچیکتری.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
Henna a new tie in
دستای پدربزرگ خوراک دعاهایی شدن که دعا نبودن. به محیط کاسه ی آب. گاهی فک کن که برگشته ام. کنار مادگی ات. میون خوره های لایه های مرطوب دلزدگی. نیمکت شماره 7963. جلو رو نیگا کن. دستای پدر خوراک تخته سیاهایی شدن که سیاه نبودن. روی تخته سیاه ولو شدیم ما. میون شبدرهای نم. کنار کنسرو خوراک لوبیا. گوشه ی کنسروی که دستمو برید. خونی که بردمون تا تعبیر نشدن. دست من خوراک خون های شدن که خون نبودن.
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
Dead geranium's illusion
سلام بر بارونی که یادش رفت عصر جمعه بباره، سفره های بی خودی احتیاج، هوایی که دست به دست میشه. سلام بر رویش ناخواسته ها، لغزش سینه های کور روی کف دست زندگی، انحناهای دست خورده. سلام بر خودسوزی بوته های خشکیده، بوهای دورتر از دور، جوجه های یتیم پرواز. سلام بر سلام ...
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
Glitter of the sun between the sick applez
با بدن سفید و نازکمون رو شاخه ها تاب می خوردیم، آقام گاهی سرمی زدو کنارمون نفسی می کشید تا اینکه اون آبا از آسمون ریختن روی سرمون. همه یا مردن یا مثل من داغون شدن. همیشه دیدن کسایی که مثل تو درد می کشن آدمو آروم میکنه. بعد از فنا همیشه بقاس. تنمون کم کم گوشت داد. سیصد و چند تا بودیم.همه یا گرد بودن یا مثل من کج سرشت. من سیصد و چاردهمی بودم و منتظر که آقا بیاد. هر گندی که رفت توی تنم گفتم تقدیره آقا که بیاد گلگی شو پیشش می کنم. به هر کثافتی که روم خوابید گفتم لااقل آقا رو که دیدی بگوبیاد. تا اینکه اومد. خورشید پشت سرش کور می کرد آدمو. اومدی آخرش فدات شم؟ بدن جرخورده و نحیفمو دید. دست مهربونشو کشید رومو از رنج شاخه خلاصم کرد. پرتم کرد به گوشه ای دور. بعد از فنا همیشه بقا نیس.
herald
یه نفر داره خفه میشه تو نورهای سیاه، به نظر که من نیستم. برو، تا اونور اسم ها، کمانی که تنت میشه، و فکرات تیر. مثل آرش با شناسنامه ی حق. قرآنی که جمعه های خش دار نخوندیم. به نور که رسیدم استاد چشاشو بست. نظر کسی مهم نیس. تو فاصله ی نفس گرفتن بین دو آیه بود که ما گم کردیم خدایی رو که داشت خفه نمی شد.
How can I have a you?
منو برادرم یه بچه داریم که گاهاً نفس می کشه. شاید یه جور پرده س ولی نمیشه دیدش. بزرگ که شد نباس کوچیکترشو له کنه، اینو برادرم یادش داده، من فقط شبا بیدارش موندم، الکی،وقتی فکرت جر می داد آسمونو. ستاره ها یه جور کوهن که وصله شدن رو پرده ی آسمون. شاید نمایشی تو کاره. پرده که بیافته از ماه یه گردن آویز می سازم گردن به گردن شب نخوابیایی که می رسن به شربت خوری، ستاره ای که می میره مثل چیزایی که اگه نبینی می فهمی. رز پرپری که بهت دادم نباس فکرت می کرد که نمی فهمم. تو هم ستاره پزون همون بلا رو سرش می آوردی وقتی فکرت جر می داد آسمونو. پشت پرده همیشه یه ستاره ی بزرگ هست.
grain opium
کف آبشاربوی تقویم میده. فکر افتادنو نکن. لسه های دریا ورم می کنن از بوی پری دریایی های مرده.. یه نفر خیلی وخ پیش همه گوش ماهیا رو برده. کافیه بخوای که نخوای. آبشارهای مو بلند آخر سر تو گلوی آدم گیر می کنن. هرگز توی تقویم مطابق همیشه س. همیشه دنبال یکی بودم که از هر لحاظ شبیه خودم باشه . تو یه عصر معمولی که بارونم نمی بارید پیدا کردم اونی رو که همیشه دنبالش بودم. فقط ، یه هفته بیشتر نتونستیم همدیگه رو تحمل کنیم.
insolence of the paintbrushs
وختی نگات پایین شهرو نمی دوزه به بالای شهر، هی بگم کجم نباشه آخرش میوفته! حرف نبوسیدن منو ثریا که نیس. لج بودن تابلو با فکر منه که روز رو شب میکنه. پایین دنیا همون بالای دنیاس. تابلوها رو باس به پشت آویزون کرد. همه ی میخا آخرش از جا کنده میشن. فقط کافیه لباتو نازک کنیو بگی خدا بزرگه. این خط خطیای زردم که نمی دونم چرا نمی خوان ولمون کنن. جهنمو بهشتم آخر سر هم آغوش میشن. فقط این نقاش لعنتی خودشم نمی دونه تو این تابلوی لعنتی من باس ثریا رو ببوسم یا نه .
main coarseness
چه حالیه دوچرخه قراضه رو برداری و بزنی زیر تگرگ. پنجره ی باز همون پنجره ی بسته س. یا مشتای کوچیکتو فشار بدی وختی یکی پاره کنه لباس عاطفه رو. فک نکن. هرگز همون همیشه س که بوی تقویم گرفته. عاطفه همیشه زغال اخته دوس داشته. دود سیگاری که فوت میشه رو صورتت. مشت بزرگ هم که همون مشت کوچیکه وقتی بالا میاری زغال اخته هایی رو که هیش وخ نخوردی. مشتاتو فشارتر بده. دنیای قراضه ایه ولی تگرگ که می زنه همیشه از بساط دوره گردا یه کم زغال اخته می ریزه گوشه خیابون.
dorwn in solitude
پهلو می گیرم کنار خودم که بغض کنم به یاد روزای خوب که یادم میاد هیش وخ روز خوبی نداشتم. بوی گرد و خاک میاد و صدای بی سیم. به رمز یا ثارالله. مهدی جان اینجا خود لاله هام شهید میشن. چشم به چشم تو یادم میاد که قرار بود حالمون خوب باشه که نشد. به مولا نمی دونم افتادگی باسن تو رو کجای دلم بذارم. حالم از خودم به هم می خوره ، شب که میشه حس میکنم همه این زندگی ، زمین ، گرد و خاکا، خدا ... ، همشون یه کابوس بودن. دلم تنگ شده برا کلاشینکفم. این بعضای مادر قحبه آخرش منو ازپا در میارن. مهم نيست.فقط مي ترسم وقتي مردم دوباره به دنيا بيام .قطعا ديگه تحمل نميكنم خودمو ميكشم ودوباره كه به دنيا ميام دوباره حالم از خودم به هم مي خوره و من مي ميرم.اما شب كه ميشه حس مي كنم همه این زندگی، زمین ...
Sometime upon fuckin urself
دست پر اومده بود؛ پیرمرد. با چکمه های گلناک. با سرفه های مکدر. زیر پاهامو که خالی می کرد، خداقوت گفتم. اما نشنید؛ و من رها شدم، مثل اندیشه هام. فقط، شرمسار جوجه هایی شدم که تو باورشون من تناورترین درخت این حوالی بودم.
Desiers smell ratty
شبیه مرگ موش مرده. اینجا از سوراخ درس شده. سوراخای گوش. دیوار زندگی خیلی سوراخ داره. من همیشه نشستم روی این دیوار تا منتظر نیومدنت باشم. جلا بدی فکرمو با سورنگ هوا. نشت گستاخی. از سوراخایی که همه دارن بوی گه هایی میاد که حسرت خوردنشون تو دلشون مونده. هر موشی که می میره روح مرده اش توی یکی از همین سوراخا باز حلول میکنه. عصر پنجشنبه های سوراخ پر از روح هستش. روح هایی که از تو چاه بغل دیوار خودشونو بالا میارن و منو می بینن که نشستم روی دیوار منتظر نیومدنتم، با یه کاسه کف صابون برا حباب بازی. حسرت خوردن چه گه هایی بزرگی که تو دلم نموند.
Dear mother of my poems
به شعرام اون وخ که با نگاه باکره ت شیر میدی بگو. بگو که پدرشون یه قهرمان بود. دروغ که ولی لااقل نگو که پدرشون قهرمان نبود. نمی خوام بدونن پدرشون که می مرد کسی گریه نکرد. به شعرام نگو پدرشون یه دیوونه بود، گاهیم به سرش می زد ناصرالدین شاه رو بکشه. نگی همه اونچه به ارث گذاش بدبختی بود و بدبختی. شعرامو دعوا نکنی. بزرگ که شدن باس بهشون حق داد اگه خودفروشی کنن. نون باس خورد. به نرخ روز. به شعرام نگی یه وختایی با خدا دعواش میشد. نذاری شعرام اشک بریزن. از پدرشون براشون بگو. دروغ که نه. هر چی خواسی بگو. فقط یادت نره. یادت نره آخرش بگی متاسف بود. برا همه چی.
Fuck me like a cloud in muddy shoes
همه ی این دنیا زیر یه کاسه اس. همیشه دندوناتونو نشونش دادینو از کنارش رد شدین. یه عالمه کرم توی روز روشن می لولن، روز چرک میشه، تاریک میشه. { من هیش وخ یه رنگین کمون برا خودم نداشتم }.رو کاسه هه هم یه نیم کاسه اس. بهش بگین میلاد نوه ی مرحوم سوسن می گف که حرفی ندارم. کاسه رو میشه برداشت. یه سایه راه میافته جلوم ، میاسته، اونقد مشت میکوبه به دهن شب تا دندوناش بریزه. بعد یه نفر میاد دندوناشو نشونم میده. دیونه اس. به اون یکی کرمه میگه. کاسه بازی شروع میشه.
fuck your beautiful eyes
هی ازم بالا میره. یه چیزی.. مثلا یه عشق بزرگ که میشه چارلاش کردو باهاش یه کشتی گنده ساخت و رفت تا نرسیدن . هیچ جایی ارزش رسیدن نداره. مثل آدمای بخار. کلمینی یا حمیرا. باد دست می بره به موهات. بدم می آید. عصر اتمیسیته اس لعنتی. از همه شهرا، از همه حلبیای آتیش، از همه ببخشیدا، از همه آدما با لبخندای مسخره شون که رد بشی می رسی به نرسیدن. منتظرم. بغلم کن. قرارمون زیر رعد و برقا. هر وخ که شد یا نشد، چه فرقی میکنه وختی تو هیش وخ نمی یای. عصر بدیه. بغلم کن.
Please feel better
آره. رابطه نامشروع دارم هنوزم، با اونور پنجره ، ناز شمعدونیا. فراموش نکن دستاتو. دستای مریضت. از پزشکیان تا بهشتی رو میشه بی جبهگی خروسا و ساعتای دیجیتالو نشخوار کرد. ریمل که نزنی خوشدلانه تر فراموشت می کنم. باسنت لونه ی پرستوها. فلانی هم که روشن فکریشو تو جیبای بارونیش هضم کنه ، بر می گرده. فلانی؟.تو بیشتر از هم خوابه های خدا می ارزی، اینو میشه از کبودیای بدنت فهمید. وقتی بوی شمعدونی می دی. برا رسیدن باس فراموش کنی قرار بود بال در بیاری. با خروس قندی نمیشه از پزشکیان گذشت. خروس قندیای ناز.خروس قندیای نازیا. دستاتو فراموش کن. مریضی همیشه بخشی از پنجره بوده. کیف کن با بارونی که نمی باره. ریمل که نزنی خوشدلانه تر فراموشت می کنم.
l_a_l_l_a_t_i_o_n
دهن به دهن هر کی که میشه شد. فقط قبلش باس رو کاغذ مشقش کنی. کاغذی که هواپیما بشه خیلی خوبه. مرتضی اگه بذاری یکی از دستکشاتو بپوشم به قرآن مجید دفه بعد هر قد خواستی می ذارم دیکته تقلب کنیا. فردا <دیروز. مشقامم می نویسی؟ نه ، ولی این خیلی خوبه که یه من یه یارونی بلند بپوشه و در حالی که به پیپش پک میزنه یکی از روزنامه های عصرو انتخاب کنه. چشاتو ببند. عصر یهو آسمون جر خوردو همه تگرگاش رو سر من خالی شد. منم یادم اومد اون زمونا اونایی که باهابیل و قابیل ازدواج کردن چه نسبتی باهاشون داشتن.
g0od morning bitch
اندامشو میگم. الان که نه. اون موقع که بلند نشدی بگی نه. مثل چاپ سربی من. اینجا یه سیلی خوردی باس خوشحال باشی ، چون دو تا نخوردی. مثل پلکای دوباره ی ماه. همسایگی هم که یواشکی هست با اندامی کشیده با منافع مشترک. مرام لوله ها. پلکای ماه زده ی تو. من گربه ی همسایمون هستم. ترجیجا روی لوله های نفت. دیروز یه پژو مشکی حوالی میدون جانبازان زیرم کردو من ضربه مغزی شدم. مامانم راضی نمیشد قلبمو اهدا کنه. اینجا دو تا سیلی خوردی باس خوشحال باشی. از بوی الکل بدم میاد. سینه مو که باز کردن قلبی پیدا نکردن . آخه من خیلی وخ پیش یواشکی قلبمو دادم به یه ضعیفه که بردشو هیش وختم پسش نیاورد
.fcuked sillnocence (peace be upon him)
داره باد میاد. یه چیزی توی برگ بهش میگه که باید شاخه رو ول کنه. برگ شاخه رو ول میکنه، نه به خاطر اینکه باد میاد، برا اینکه یه چیزی توش میگه که باید شاخه رو ول کنه. برگ صدای شکستن استخوناشو می شنفه. برگ بادو قسم میده برش گردونه به شاخه اش. برگ به دیوارا چنگ می ندازه. برگ به شاخه ها چنگ می ندازه. برگ به بارونیه سرمه ای زن هرزه ای که توی باد کنار ترمز ماشینا ایستاده هم چنگ می ندازه. یه چیزی توی برگ هیچی نمیگه. داره باد میاد.
Puberty×of ×our×hollerz××
چه کیفی می کنه چشمه شبیهتون که میشه، دختر کدخدا. همه اش که یادم نیس ولی انگار یه نفر میگف من این گوشه شبو می گیرم تو اون گوشه شو؛ باس شبو بتکونیم. ساعتو نیگا نکردم ولی معلوم بود خیلی دیر وقته. می خوای هم ستاره بشیم؟ چه کیفی می کنین چشمه شبیهتون که میشه دختر کدخدا. رادیو رو خاموش کن لعنتی. اه. منم همیشه همینو می گفتم. مثلا دراز بکشی پشت بوم گلی. نمی دونم کی دستت خورده باشه چایی ریخته باشه . رادیو هم همش اخبار بگه برا خودش. حیف خیلی دیر وقته وگرنه جسم مثالیمو میاوردم کیف کنه چشمه شبیهتون که میشه، دختر کدخدا.
zfeilebneddirdeb
فقط بعضیا می فهمن که عوض شدن برا اوناییه که به خدا ربط ندارن. این بود که رگاشو سوراخ کردن. برهوتو سنجاق زدن به نفسش. برهوت که میگم فکرت یه جای دیگه بره . اسمشو از یادش بردن. چشاشو دوختن به عطش. یادش دادن که اسمش برهوت باشه. یادش دادن که بمیره. اما نتونستن با دریاش کاری بکنن. دریا تو دلش موند. فقط بعضیا می فهمن که عوضی شدن برا اوناییه که به خدا ربط ندارن.
sudden afternoons
مثل ژاله ای که از رو برگ می افته. افتاد . از روی آینه که نه. آینه ها اکثرا بی پدر مادرن. از چشات . میکروب شدم . من یه حشره رو می شناسم که آرزو داش تو هوا بمیره . دیگه کسی نمیبینه منو . شب هی توی چشام دهن کجی می کرد به شب توی چشات . آینده ی یه ملت تعیین میشه اینجا. مردم حیوونکی. مردمکای حیوونکی. وایستم؟ حسرت یه ماچ مونده توم. تو هم خلاف جهت حرکت عقربه های ساعت حالت خوب میشه ؟ پاهات که نیستن ماچ کنم. مثل حشره هه که دور لامپ میگرده . لامپ بوسی عالمی داره آقا. از زیر برگا که جمع کردم خودمو، وایستم؟ روی آینه ها. ملت ماچ. لیز ایمان. شبای کج. میکروب آرزو. پاهای حشره. آقا یه نفر هی لامپا رو خاموش میکنه.
Џ м Э Г а г уת Ѕ Џ ρ Є Я
آدری تو احمق تری یا بابات؟ همیشه همینو می پرسن. هرچیم که جواب بدم اونا می خندن، یعنی کارشون همینه. اونا باید هی بخندن. به هم که می رسن باس کلاهشونو بردارن و بگن عصر بخیر. یکشنبه هام باس حتما برن کلیسا. بابام می گف کبک سرشو تو برف میکنه چون می دونه تو برف سرای دیگه یی هم هستن. بابام می گف انجیلی که خاک بخوره مقدس نیس. بابام میگف همه ی ارتشای دنیا برا دفاع هستن. ولی دفاع از چی؟ وختی مقوایی که روش می خوابی بوی سگ میده. یا پشت دیوار کلیسا یکشنبه ها اون قد خود ارضایی کنی که یادت بیاد کبک نیستی! بعد بری به جنگ ارتش کلاهدارا . عصر بخیر. آدری تو احمق تری یا بابات؟
Remind me to claim God his indebtedness
اعضای بدنم ، از هم خدافظی کنین. دیگه مجبور نیستین باهم کنار بیاین. دیگه حتی با منم مجبور نیستین کنار بیاین. دلم برا کرم هایی می سوزه که قراره زیر خاک با باورای من سر و کله بزنن. وصیت خاصی ندارم. فقط ، فکر کنم مجبور شین جسدمو بندازین تو یه دره . نمی تونین گوری پیدا کنین که منو آرزوهای بزرگی داشتم توش جا بشیم. فکر کنم مجبور شین جسدمو بندازین تو یه دره .
believer , abortion shower , 17/3 kilometer far from totemism
من نیستم. رفتم ریه هامو از عمق نفس شکوفه های گیلاس پر کنم. الان ساعت 11 هستش. تو که اومدی احتمالا ساعت باس ار کار افتاده باشه. شایدم کلا ساعت از استفاده افتاده باشه. گرسنه یی ؟ همین یادداشتو با نفست گرم کن و بخور. خسته یی ؟ برو حیاط خلوت، برات یه گور کندم. دراز به دراز نبودنم، زیر درخت گیلاس.
Man needs raiment
بعضی وقتا الکی هم شده از بعضی چیزا که شبیه هم میشن باید ترسید. مثلا تو بشی بن لادن من هم الکی بشم بن لاله. بعد ما رو ببرن سنگاپور تا فکرامونو از هم جدا کنن. هر کدوممون زنده موند شبیه اون یکی میشه. مثل نیویورک که شبیه کابل میشه. یا بطری که شبیه بوی الکل میشه. یا زنی که شبیه سینه هاش میشه. یا همه برو بیاهامون که شبیه قبر تو میشه. ما جز آغوش تو چیزی نداشتیم که شبیهش بشیم.
wanna swap our heartz ?
تموم میشن. همه ی آبیا، لنگرا، مغناطیسا، نئونا، ویترینا، باورا، یوآخین رودریگوها، صندلیا، پلا، پولا، پلوها، پهلوها، پهلویا، پهلونیا، سلاما، تقلبا، زردآبا، بخارا، مرزا، موها، توها، خواه ها، ارضاها، طاهره صفارزاده ها، پرده ها، بعدا، موزاییکا، دوازدها، پاستیلا، شدا، پرنده ها، نشدا. اینجا به هرکی نیگا می کنی فک می کنه فهمیدی که حرومزاده اس.
0₣ the þersona nFall ש●█
چن وخته که فهمیدم ما وجود نداریم. یکی داره ما رو خواب میبینه یا داره تصورمون می کنه. حالا هرکی. شاید یه رمان نویس دائم الخمر که چند مدت قبل نوشتن کتابش شخصیتای رمانشو تصور میکنه یا حتی تستی با اونا زندگی میکنه و نهایتا فکرشو تحمیل شخصیتا میکنه. هنوز هم آسمان را گاز می گیرم. نویسنده:!m. تیراژ1200.قیمت:1400 تومان. پشت راسته غلام خان ، هفت پیچ ، دم دکون اوس صادق ، تستی نیگا نکردنت همه فصلای زندگیمو از هم پاشوند .
Effective scent
ضخامت برگای این گل تحریک میکنه آدم بشاشه روش. بعد دستاشو باز کنی و اونقد بچرخی تا یادم بیاری اون دختری رو که بوی فرانسه می داد. لباشو می مالید روی پیشونیم. بعد هوا رو تاریک می کرد و منو می فرستاد به جنگ زخمای کارگری دستای پدرم. تابلوهای لعنتی دهن کجی می کردن به فکرام که بوی شاشیدن دختری رو میدادن که لباشو می مالید به پیشونیم. آخرشم توی یکی از همین تابلو گیر افتادم که زیرش نوشته بود: کارگران تا زنده اند مشغول کارند .
foRge† (₪) wha† ∩ (₪)
جسم آویزون روی پل عابر پیاده که خروس خون مامورای شهرداری پیدا می کنن جسد من هستش که خونی تو رگاش نمونده. واسه آمبولانس نمره ی مریض خونه رو از هم می پرسن. شاید هنوز نمرده باشم. مامورای شهرداری خیلی سادن. خیلی ساده. خیلی ساده. هیچ وقت نتونستم دوستشون داشته باشم.
bastard divine
قمر در عقرب. شایدم بی معناتر. مثل قمری که عاشق عقربه های ساعت مچی پدربزرگ شد. پدربزرگ نمی تونس بگه که هنوز هم آسمونو گاز میگیرهچون باس لبخند می زد اون پایین. زمین از تو آسمون، آسمون هستش. یه قمر افسرده. خدا لعنتش کنه پدربزرگ خدابیامرزمو، یادم نداد حرفه ای عربده بکشم.